فروردین سمبل : قوچ عنصر: آتش سیاره : مریخ عضو آسیب پذیر :سر روز اقبال : سه شنبه اعدادخوش یمن : الماس رنگ : قرمز فروردینی ها در پی عشق آتشین و پر شورترین عشق ممكن اند او خود به خود جنس مخالف را جذب می كند . لذتهای جسمانی برای او بسیار اهمیت دارد و گاه احساس مالكیت شدیدی نسبت به معشوق خود را دارد
اردیبهشت سمبل : گاو نر عنصر : خاك سیاره : ناهید عضو آسیب پذیر : گردن روز اقبال : جمعه اعداد شانس : 4و6 سنگ خوش یمن : زمرد سبز رنگ : آبی روشن گل : خشخاش حیوان : گاو جذاب است و عشقش تا حدی نفسانی.برای او عشق اهمیت زیادی دارد و اگر عاشق شود عاشقی فداكار خواهد بودمعمولا صبر میكند ابتدا طرف مقابل تعهد خود را ثابت كند و سپس خود را در این تعهد شریك میكند
خرداد سمبل : دو قلوها عنصر : هوا سیاره : عطارد عضو آسیب پذیر : دست و شانه روز اقبال :چهارشنبه اعداد شانس : 5و9 سنگ خوش یمن : عقیق رنگ : زرد گل : زنبق حیوان : پروانه چه راحت میتوان عاشق او شد. جذابیت و شیرینی كلام او به خوبی بر این مدعاست.او عاشق شادی و خوش بودن است و اگر نتوانی او را شاد كنی جذابیت خود را از دست می دهی
تیر سمبل : خرچنگ عنصر : آب سیاره : ماه عضو آسیب پذیر : سینه و شكم روز اقبال : دوشنبه اعداد شانس :3و7 سنگ خوش یمن : مروارید رنگ : نقره ایی حیوان : حیوانات صدفدار او مانند سیاره خود ، ماه در حال تغییر است اگر به او اطمینان كامل نداشته باشی هرگز رابطه ی عاشقانه با اونخواهید داشتاو از عشق ورزیدن لذت می برد و در عوض میخواد آن را دریافت كند
مرداد سمبل : شیر عنصر :آتش سیاره : خورشید عضو آسیب پذیر : قلب و پشت بدن روز اقبال : یكشنبه اعداد شانس : 8و9 سنگ خوش یمن : یاقوت رنگ : زرد گل : آفتابگردان حیوان : گربه سانان عاشق عاشق شدن است و معشوق خود را غرق هدایای خود می كند تلاش می كند تا رابطه ی عاشقانه ی بی نقصی را خلق كند
شهریور سمبل : باكره عنصر : خاك سیاره : عطارد عضو آسیب پذیر : سیستم عصبی روز اقبال : چهارشنبه اعداد شانس : 3و5 سنگ خوش یمن : یاقئت كبود رنگ : سبز گل : بنفشه حیوان : سگ كوچك – گربه می تواند چنان تودار باشد كه به نظر برسد كه از برخورد با دیگران منع شده .ولی آن گاه كه به عشق واقعی خود دست پیدا كند دیگر این ویژگی او را نخواهید دید.برای چنین انسان فداكارومهربان تحمل سختی بسیار با ارزش است او به آسانی در عشق گول نمی خورد چون می داند در پی چیست
مهر
سمبل : ترازو عنصر : هوا سیاره : ونوس عضو آسیب پذیر : كمر و كلیه ها روز اقبال : جمعه اعداد شانس : 6و9 سنگ خوش یمن : الماس رنگ : آبی و بنفش گل : سرخ حیوان : خزندگان او می تواند دوست خوب و میزبانی عالی باشد او در سیاست دومی ندارد.
آبان سمبل : عقرب عنصر : آب سیاره : پلوتون روز اقبال : سه شنبه اعداد شانس : 2و4 سنگ خوش یمن : یاقوت زرد رنگ : قرمز حیوان : حشرات مرموز است ولی میتواند عاشق باشد.از حمایت دیگران لذت می برد او می تواند حسود و تودار باشد.با كسی كه حس كند قابل اطمینان است كنار می آید
آذر سمبل : كمان دار عنصر : آتش سیاره : ژوپیتر عضو آسیب پذیر : كبد روز اقبال : پنج شنبه اعداد شانس : 5و7 سنگ خوش یمن : فیروزه رنگ : ارغوانی گل : نرگس حیوان : اسب اگر شخص مورد علاقه اش را پیدا كند وفادار است.مشكل اینجاست كه خواسته اش را بیان نمی كند و صبر میكند تا خودتان حدس بزنید
دی سمبل : بز عنصر : خاك سیاره : زحل عضو آسیب پذیر : زانو- استخوان روز اقبال : شنبه اعداد شانس :8و9 سنگ خوش یمن : عقیق رنگارنگ رنگ : سیاه و قهوه ایی عجله ایی در عشق ندارد.نه به سرعت عاشق می شود نه به سادگی راز دل خود را می گوید او همواره در حركت است ولی نمی داند چرا.فقط می داند باید موفق شود اگر فكر میكنید می توانید او را از رسیدن به هدفش باز داریر و به سمت خود جذب كنید سخت در اشتباهید
بهمن سمبل : آب گیر عنصر : هوا سیاره : زهره عضو آسیب پذیر : مچ و ساق پاها روز اقبال : چهارشنبه اعداد شانس : 1و7 سنگ خوش یمن : یاقوت ارغوانی رنگ : آبی حیوان : پرندگان درشت اندام اگر عاشق متولد بهمن باشید با تمام وجود عاشق شما خواهد شد تنها نكته ایی كه باید از آن دوری جویید این است كه بر سر راه پیشرفت او قرار نگیرید. او عاشقی صادق است. دیر عصبانی می شود. آزار دهنده نیست .برنامه های خودش را دارد .هرگز تغییر نخواهد كرد.اگر نتوانید خود را با ایده های گوناگون مذهبی ،فرهنگی و اجتماعی او هماهنگ كنید هرگز شانسی برای دستیابی به عشق پایدار او نخواهید داشت
اسفند سمبل : دو ماهی كه خلاف جهت هم شنا می كنند عنصر : آب سیاره : نپتون عضو آسیب پذیر : پاها روز اقبال : جمعه اعداد شانس : 2و6 سنگ خوش یمن : یاقوت كبود رنگ : سبز روشن گل : نسرین حیوان : ماهی اگر عاشق شماست واقعا خوشبختید.او به پای معشوق فدكاری های بسیار می كندبرای حفظ این رابطه از هیچ كاری رویگردان نیست مادامی كه به او وفادار باشید از آن شما خواهد بود
طبقه بندی: طنز
مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن
منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهات رو روبراه کن
شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش, میگه: زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن
معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه: من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام
پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه: معلمم یه هفته کامل نمیاد, بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم
پدر بزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکت هست به منشی زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده
منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه: ماموریت کنسل شد من دارم میام خونه
شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش میگه: زنم مسافرتش لغو شد نیا که متاسفانه نمیتونم ببینمت
معشوقه زنگ میزنه به شاگردش میگه: کارم عقب افتاد و این هفته بیکارم پس دارم میام که بریم سر درس و مشق
پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و میاد
مدیر هم دوباره گوشی رو ور میداره و زنگ میزنه به منشی و میگه برنامه عوض شد حاضر شو که بریم مسافرت
این داستانی كه در زیر نقل می شود یك داستان كاملا واقعیست که در ژاپن اتفاق افتاده است : شخصی مشغول تخریب دیوار قدیمی خانه اش بود تا آنرا نوسازی كند. توضیح اینكه منازل ژاپنی بنابر شرایط محیطی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند.
این شخص در حین خراب کردن دیوار در بین آن مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش فرو رفته بود.
دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد. وقتی میخ را بررسی کرد خیلی تعجب كرد ! این میخ چهار سال پیش، هنگام ساختن خانه کوبیده شده بود !
اما براستی چه اتفاقی افتاده بود ؟ كه در یک قسمت تاریک آنهم بدون كوچكترین حرکت، یك مارمولک توانسته بمدت چهار سال در چنین موقعیتی زنده مانده !
چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است. متحیر از این مساله کارش را تعطیل و مارمولک را مشاهده کرد.
در این مدت چکار می کرده ؟ چگونه و چی می خورده ؟
همانطور که به مارمولک نگاه می کرد یکدفعه مارمولکی دیگر، با غذایی در دهانش ظاهر شد !
مرد شدیدا منقلب شد ! چهار سال مراقبت. واقعا كه چه عشق قشنگی ! یك موجود كوچك با عشقی بزرگ ! عشقی كه برای زیستن و ادامه ی حیات، حتی در مقابله با مرگ همنوعش او را دچار هیچگونه كوتاهی نكرده بود !
اگه موجودی به این کوچکی بتونه عشقی به این بزرگی داشته باشه
پس تصور کنید ما تا چه حد می تونیم عاشق همدیگه باشیم و شاید هم باید پایبندی رو از این موجود درس بگیریم، البته اگر سعی کنیم خیلی بهتر از اینها می تونیم چرا كه باید به خود آییم و بخواهیم و بدانیم، که انسان باشیم...
با هزار و يک ترفند شاخه گلي مصنوعي را در ميان گلهاي شاداب گلدانت پنهان کردم، و در دفتر خاطراتت نوشتم: «تو را دوست دارم، خواهم داشت تا زماني که آخرين گل پژمرده شود...»
یه اتاقی باشه گرمه گرم... روشنه روشن... تو باشی منم باشم.. کف اتاق سنگ باشه سنگ سفید... تو منو بغل کنی که نترسم... که سردم نشه... که نلرزم... اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار... پاهاتم دراز کردی... منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکیه دادم... با پاهات منو محکم گرفت... دوتا دستت هم دورم حلقه کردی... بهت می گم چشمات رو می بندی؟ میگی آره بعد چشماتو میبندی... بهت می گم برام قصه می گی؟تو گوشم؟می گی آره بعد شروع می کنی آروم آروم تو گوشم قصه گفتن... یه عالمه قصه طولانی و بلند که هیچ وقت تموم نمیشن... می دونی؟می خوام رگ بزنم... رگ خودمو.... مچ دست چپمو.... یه حرکت سریع... یه ضربه عمیق... بلدی که؟ ولی تو که نمی دونی می خوام رگمو بزنم... تو چشماتو بستی... نمی دونی من تیغ رو از جیبم در میارم... نمی بینی که سریع می برم... نمی بینی خون فواره می زنه... روی سنگهای سفید... نمی بینی که دستم می سوزه و لبم رو گاز می گیرم که نگم آآآخ که چشماتو باز نکنی و منو نبینی... تو داری قصه می گی... دستم رو میذارم روی زانوم... خون میاد از دستم می ریزه رو زانوم و از روی زانوم می ریزه روی سنگ ها... قشنگه مسیر حرکتش... حیف که چشمات بسته است و نمی تونی ببینی... تو بغلم کردی... می بینی که سرد شدم... محکم تر بغلم می کنی که گرم بشم... می بینی نا منظم نفس می کشم... تو دلت میگی آخی دوباره نفسش گرفت...می بینی هر چی محکم تر بغلم می کنی سردتر می شم... می بینی دیگه نفس نمی کشم... چشماتو باز می کنی می بینی من مردم... می دونی؟ من می ترسیدم خودمو بکشم از سرد شدن... از تنهایی مردن... از خون دیدن... وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم... مردن خوب بود آرومه آروم... گریه نکن دیگه... من که دیگه نیستم چشماتو بوس کنم بگم خوشگل شدیاااااا بعدش تو همون جوری وسط گریه هات بخندی... گریه نکن دیگه خب؟ دلم می شکنه... دل روح نازکه... نشکونش خب؟؟؟